بیشه

دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچکسی نیست که در بیشهء عشق قهرمانان را بیدار کند...

 

یادش بخیر ، ترم پیش بود که استاد مبانی روش گفت شما 6 تا خل و چل چرا به جای

دانشگاه نرفتین تیمارستان ؟! اگر کل دانشگاه هم بسیج بشه عمرا شما آدم بشین !

بنده خدا راس گفتا ، من آخرین کلاسمون پنج شنبه کشف کردم که کلا ماها پرتیم !

وقتی استاد داشت با دخترها درباره ی مکتب کلاسیک و کینز تو اقتصاد بحث میکرد

ایمان داشت نقاشی میکرد ! فرشید با موبایلش بازی میکرد ، علی به جی افش

اسمس میداد و من هم کلمو گذاشته بودم رو سر ایمانو خواب بودم !

مهرداد آیینه آورده بود موهاشو مرتب میکرد و امین هم داشت یک ساعت تو کیفش

دنبال مدارک ماشینش میگشت ! وقتی هم استاد پرسید آقایون نظری دارن یا نه فرشید

به رسم بابای اعتماد السلطنه تو قهوه ی تلخ برگشت عقب و داد زد ، کییییییییییییه ؟!

همون باعث شد که استاد بندازش بیرون و بگه دیگه سر کلاس من نیا و ماها هم تا آخر

ساعت کلمون پایین باشه و فقط بخندیم و استاد هم هی چپ چپ نیگامون کنه !

بعد از کلاس هم فقط من و امین ماشین آورده بودیم ، امین کار داشت تنهایی رفت بقیه

بچه ها با من اومدن ، طبق معمول گذاشتن اهنگ بندری و بزن و برقص و خل بازی و

تکون دادن فرمون به اینور اونور ... اما اینبار نزدیک بود بریم زیر کامیون 18 چرخ ! خدا

خیلی رحم کرد ، طرف اگر فرمونشو اونوری نکرده بود الان من پیش حوریان بهشی بودم

هنوز هم صدای بوقش تو گوشم هست ...

حالا با این اوضاع درس خوندن و سرکلاس رفتن و این حرف به نظرتون اون حرف از استاد

ترم پیش راست بود ؟! من که میگم گل گفته آی گل گفته ... مثله یک بلبل گفته !

 

پی عکس نوشت ایستاده از راست به چپ ! :

ایمان ، نخودی کلاس ...

فرشید ، بی خودی کلاس ... ( یک اعتراف بکنم ؟! با دوستانی که شبها چت میکنم و

2:30 میرم میخوابم در واقع نمیرم بخوابم ، هرشب با فرشید 2:30 مسنجر قرار داریم تا

جدید ترین راه های دوست یابی از ترم پایینی ها را بررسی کنیم ! )

علی ، غیر خودی کلاس ...

یوزارسیف زمان ، فردین بلاگ آباد ، شاخ شمشاد ، عرق بید مشک ، مجنون بی لیلا !

پشت دوربین : فک کنم امین بوده دیگه

تو دسشویی : مهرداد ( اینجا نیست ! )

 

پی ایمیل نوشت : امروز یره کابینت نیما یک ایمیل بهم داد ، گفت چون وبلاگت جهانیه

عکساشو آپلود کن بذار همه ببینند ، من وبلاگمو کسی نمیخونه فایده ای نداره ...

این عکساهو از جاده اسالم به خلخال برین گویا اونجاس ، فوق العاده اس

عکس اول ، عکس دوم ، عکس سوم

پی زانو درد نوشت : تردمیل کار خودشو کرد و بعد از یک سال و نیم زانوهای سمت

راست پام رسما و شرعا از کار افتاد ... بیاید عیادتم و برام کمپوت بیارین !

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٧ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط م . ح . م . د نظرات () |

Design By : Night Melody