بیشه

دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچکسی نیست که در بیشهء عشق قهرمانان را بیدار کند...

اگر دست من بود ، مثال برای کسی که مکه میره ، نه مهمونی میدادم ، نه سوغاتی

میاوردم ، نه آش پشت پایی و این رسمهایی که بین همه جا افتاده !

خب مکه رفتن دیگه انقد عادی شده که نه بخوای براش پارچه بزنی ، نه مهمونی بدی

نه آش درست کنی ، نه ازش انتظار داشته باشی که واست سوغاتی بیاره ...

حالا اینها به کنار ، لااقل آش درست میکنین مردهای فامیل هم دور هم جمع کنین ...

خب بابا مگه چه گناهی کردن ؟! فقط خودتون باید از این چیزها بخورینو حالشو ببرین ؟!

آخه چقد تبعیض ؟! پس کجان کسایی که مدعی تساوی حقوق زن و مرد هستن ؟!

الان منه بدبخت پنج شنبه عصر وقتی همه به مناسبت آش پشت پایی مامان بزرگم

خونه ی ما هستن کجا برم ؟! جدا فک نکردن من آواره میشم ؟! بعد میگن چرا جوون ها

میرن معتاد میشن ! خب همین کارو را کردین دیگه ...

شاعر میفرماید : آوارگی کوه و بیابانم آرزوست ...

اگر بخوام با بچه های دبیرستان برم ولگردی باید شام بدم ! با بچه های دانشگاه بخوام

برم باید حتما بری خیابون ملک و به دخترها تیکه بندازی ! اگر بخوام برم یک پارک کوفتی

باید هزار جور معتاد در پیت ببینم ، اگر بخوام برم سینما وسطش خوابم میگیره ، اگر

بخوام برم خونه ی یکی از فامیل طاقت نمیارم و ده دقیقه پا میشم ...

الان شما بگین ، تکلیف من پنج شنبه از ساعت 4 بعد از ظهر الی 9 شب چیه ؟!!!

من در این مدت طویل چیکار کنم ؟! عجب رسم های عجیب غریبی داریم به خدا

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۸ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط م . ح . م . د نظرات () |

Design By : Night Melody