بیشه

دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچکسی نیست که در بیشهء عشق قهرمانان را بیدار کند...

یک فلش بک بزنیم به این پست ... نمیخوام بیام بگم این " گوسفند روانی " بعد از

اون جریان چقد مشکل درست کرده و چه تهمت ها که نزده اما میخوام راجع به بخشی

از جامعه ی بزرگ کشورمون صحبت کنم که نمونش همین خانوم روانی است ...

این روزها تعدادشون کم نیست ، روز به روز دارن بیشتر میشن ، روز به روز داره کارهایی

که میکنن کثیف تر و سیاه تر میشه ... نمیدونم باید چیکار کرد اما این روزها ذهنم با

چند تا جمله ی ساده بدجور درگیر شده ...

چقدر آدم باید کوچیک و کثیف باشه که برای به اثبات رسوندن حرفش دست به هرکاری

بزنه ؟! چقدر آدم باید بی آبرو و بی شرف باشه که هر تمهتی که دلش خواست بزنه ؟!

چقد آدم باید حیوون صفت ( حیف حیوون مظلوم ) باشه که بیاد و هر چی از دهنش در

میاد بگه ؟!

شاید فحش دادن و بحث کردن راجع به اینجور افراد ارزششو نداشته باشه و بهتره آدم

بگرده دنبال یک راه حل برای این بیماران روانی که از نبود تیمارستان راهی خیابون های

شهر شدن ... اما بعضی موقع ها نمیشه حرفهاییو نگفت ... باید گفت

مشکل کجاست ؟! مشکل از کیه ؟! چرا باید تعداد اینها روز به روز بیشتر بشه ؟!

خیلی ها میگن مشل از دولته ، خیلی ها میگن مشکل از جامعه اس ، خیلی ها میگن

مشکل از زمان های قدیم و استبداد 6000 ساله است ... اما من میگم :

گور بابای ایران باستان ، گور بابای دولت های قبلی و فعلی ، گور بابای مملکت ...

مشکل از خود ماست ، مشکل از فرهنگ ماست ، مشکل از مغرور بودن خود ماست

میخواستم بگم خدا تو خلقت ما مردم ایران سهل انگاری کرده ، اما نیما منو قانع کرد که

ممکنه 99 درصد اینطوری باشن اما هنوز یک درصد شاید کمتر خوب هم داشته باشیم

پس بهتره بگم خدا تو خلقت بخشی از جامعه ی ما سهل انگاری کرده ...

بخش بزرگی که شعور و ادب و شرف و صداقت حتی اندازه ی سرسوزن هم ندارن ...

نفرین اینجور افراد کار درستی نیست ، چون نفرین شده ان ، بیاید براشون دعا کنیم تا

شاید خدا تو خلقت این معلوم الحالها کمی تجدید نظر کنه ...

 

پی پست بعدی نوشت : امشب میخواستم از دیدارم با مهندس ققنوس بنویسم که

انقد اعصابم خورد بود اینو نوشتم ، فردا شب پست بعدیو به دیدار با مهندس اختصاص

میدم ...

 بعدا نوشت : وبلاگ سابقم ، با کلی خاطره از فهرست وبلاگ های پرشین پاک شد ...

دلم برای آپ کردن تو اون وبلاگ تنگ شده اما ... اما ... اما ... اما ...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۱ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط م . ح . م . د نظرات () |

Design By : Night Melody