بیشه

دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچکسی نیست که در بیشهء عشق قهرمانان را بیدار کند...

 

شنبه ١٢ دی ١٣٨٨ ، ساعت ١۵:۵٣

یک تاریخه ، یک روز عادی ، یک روز خوب خدا ...

وبلاگ خانوم محتشمی پور ، بخش کامنتدونیش ، اسمی را دیدم که چند تا کامنت

پشت سر هم گذاشته بود و از خانوم محتشمی خواسته بود تا اون کامنتی را که به

اسم اون جعل کردن حذف کنه ...

اون موقع ها شور و شوق زیاد بود‌ ، اون موقع ها هنوز سر و صدا تظاهرات تا دلتون بخواد

همه جا را فراگرفته بود ، اون موقع ها وبلاگ های سیاسی عطر و بوی خاص خودش را

داشت

رو اون اسم کلیک کردم ، یجورایی بهم برخورده بود که چرا مثلا به خانوم محتشمی

توهین شده !‌!

اومدم وبلاگش ، یک وبلاگ با یک قالب ساده ، انتظارش را نداشتم که وبلاگش اینجوری

باشه ، انتظار های خیلی عجیب تری داشتم ...

 به نویسنده ی وبلاگ اعتراض کردم که چرا با خانوم محتشمی اون طور صحبت کرده ،

همون موقع ها با اسم مدیر اون وبلاگ برای من کامنت میامد ، من هم در جواب اونها

به وبلاگ میرفتم و کامنت میذاشتم ...

تو جوابهایی که میگرفتم ، لحن اون جوابها ، ادب اون جوابها و ... ١٨٠ درجه با اون

کامنتهایی که من گرفته بودم فرق داشت‌ ، تعجب میکردم ، نمیدونستم جریان چیه

یجورایی گیج شده بودم

بالاخره فهمیدم که اون کامنتهایی را که من دریافت کرده بودم ، از طرف مدیر وبلاگ نبوده

و از سوی کسانی آمده که روان زیاد درست حسابی ندارن ...

نمیدونم چی شد ، چجوری شد ، خودم میگم یجورایی قسمت بود

موندگار شدم اون وبلاگ ، اولش تو اون وبلاگ زیاد کسی منو تحویل نمیگرفت ، نمیدونم

چرا ، اما به نظر خودم به خاطر اون کامنتهایی بود که گذاشته بودم ...

چند روز بعدش تصمیم گرفتم که دیگه اون وبلاگ نرم ، اما بازهم نشد ، دلم نیامد ...

صمیمیت و صداقت اون وبلاگ را دوس داشتم ، بازهم موندگار شدم

کم کم به اسم من عادت شد ، کم کم داشتم مخاطب اون وبلاگ میشدم ، هرچند

شاید هفته ای ۴ ، ۵ بار از اون وبلاگ قهر میکردم و میرفتم اما قهر کردنم چند ساعت بیشتر

طول نمیکشید و باز برمیگشتم و با معذرت خواهی هام همه چیز تموم میشد ، هرچند

بعضی موقعها واقها تقصیر من نبود !

٧ ، ٨ ماه گذشته ، من شدم شاید جدی ترین مخاطب وبلاگ " واحه "‌

میخوام اعتراف کنم ، البته نه از نوع اعتراف های آقای ابطحی و ... !

تو این ٨ ماه خیلی چیزها یاد گرفتم ، خیلی باید هام را به نباید تبدیل کردم ، خیلی از

کارهایی را که فک نمیکردم یک روزی انجامشون بدم ، انجامشون دادم ، خیلی چیزهای

بدم را به خیلی خوب تبدیل کردم ...

اینها کارهای کمی نیست ، خیلی میخواد تا آدم لجبازی مثه من راضی بشه و این کارها

را بکنه

همه را مدیون شخصی هستم که نام " معلم "‌را براش انتخاب کردم

ما تو مدرسه مثلا میگفتیم معلم دیفرانسیل یا معلم فیزیک اما هیچ وقت معلم اخلاق

نداشتیم ... نه به اسم ، واقعا معلم "‌ اخلاق " باشه ...

اما من دارم ، معلم اخلاق من مدیر وبلاگ واحه است ، کسی که خیلی بهش مدیونم

خیلی گردن من حق داره ، خیلی بیشتر از چیزی که فکرش را بکنید ...

نمیدونم ، واقعا نمیدونم ، هیچ وقت بلد نبودم خوبی های یک نفر را جبران کنم

هیچ وقت بلد نبودم خوبی های یک کس دیگه را با خوبی جواب بدم

تو این ٨ ماه " خانوم معلم "‌را خیلی اذیت کردم ، اون پست را که من با وبلاگ واحه آشنا

شدم و داشتم کامنتهاش را میخوندم ، از خودم نفرت پیدا کردم ، از خودم بدم آمد که

چرا اون حرفها را گفتم ، میخواستم آدرسش را هم بدم اما راستش بی خیال شدم ...

با یک پست و با یک وبلاگ و با یک زبون خشک خالی نمیشه خوبی های خانوم معلم

را جبران کرد ، نمیدونم باید چیکار کنم ...

شاید فقط بتونم یک جمله بگم :

" خانوم معلم " خیلی چیزها ازتون یاد گرفتم ، خیلی از خوبی ها‌ را .

 خوبی هایی که شاید اگر شما نبودین برای من محقق نمیشد  ... امیدوارم همیشه

براتون شاگرد خوبی باشم ، شاگردی که بتونه قدر دان معلمش باشه ، تا اون موقعی که

زنده هستم شما برای من " معلم اخلاق " هستین ، این قول را به خودم دادم که هیچ

وقت خوبی هاتون را فراموش نکنم ...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٠ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط م . ح . م . د نظرات () |

Design By : Night Melody