بیشه

دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچکسی نیست که در بیشهء عشق قهرمانان را بیدار کند...

 

نمیدونم بچه ها ، چی تو انتظار شماست ، آینده ی شما چی میخواد باشه

کاش یک اتفاق خاصی بیفته که مثه ماها فکر نکنین . ماها نا امیدیم ، به " آینده "

سرمون را گرم کردن به یک درس خوندن ساده و الکی ، سرگرم شدیم تو دانشگاه به

دختر بازی و جلف بازی و فشن کردن مو و ۴ تا تیکه انداختن سر کلاس و خندیدن ...

سرگرم شدیم به بحثهای سیاسی که نه به درد دنیامون میخوره نه آخرت !

اما آیندمون میخواد چی بشه نمیدونم ...

میخوایم چیکاره بشیم ، میخوایم چجوری مستقل بشیم و ... را نمیدونم !

آرزوی هممون شده رفتن اونور آب ، مگه اونجا چه خبره ؟! مگه اونجا جدا از اینجاست ؟!

جواب را خودم میدم ، بعله اونجا جدا از اینجاست ، اونجا کار بچه ها تامینه ، اونجا بچه

ها برای درس خوندن انگیزه دارن ، اونجا فرهنگ دارن ، مثه ماها نیستن که . اونجا هم

حالشون را دارن هم آیندشون ، نه مثل ما که فقط به فکر گذشته ی پوچ خودمون

هستیم !

کاش شماها مثه ما نباشین ، کاش برا درس خوندنتون انگیزه داشته باشین ، کاش

چیزهایی را بخونین که به دردتون بخوره نه مثه ماها که داریم اینو میخونیم که فرهنگ

ناب اسلامی کی وارد فرهنگ مزخرف ! غربی ها شد و کی واردش کرد و چجوری وارد

شد و اون اجنبی ها را به راه راست هدایت کرد ! یا اینکه داریم میخونیم علمای اهل

سنت اینجورین و شیعه ها اونجوری !

میبینید چقد عقب افتادیم که درسهای دانشگاهیمون شده این ؟!

کاش مثه ما نباشین که تو همه چی عقب مونده شدیم ، تو اجتماع ، تو فرهنگ ، تو

سیاست ، تو ورزش و ...

کاش شما به اصطلاح آینده سازا دنبال تغییر این چیزها باشین نه اینکه مثه ماها طبق

عادت همون چیزی را که جلمون میذارن ، با زور و کتک انجام میدیم !

امیدوارم آینده ی تاریکی که پیش راهتون هست را به آینده ی ای زیبا تبدیل کنید ...

یک نسل سومی نامید به آینده !

 

پی شعر نوشت : این شعر هیچ وقت برای من قدیمی نمیشه

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شده اند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

"‌دکتر زهرا رهنورد "

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۳۱ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط م . ح . م . د نظرات () |

Design By : Night Melody