تقدیم به دوستان سابق وبلاگی ...

 

رضا رییسی 20آبان از وبلاگش هر چند به طور موقت خداحافظی کرد ...

انقد بی معرفت بودم و سر نمیزدم تا اینکه دیروز متوجه شدم ، چرا دروغ بگم ، دلم

گرفت و حالم گرفته شد ...

میخواستم سر بزنم به وبلاگ راضیه ( سرو ) فیل / تر بود و آدرس جدیدشو ندارم ...

رهی خداحافظی کرد از وبلاگش ، معلوم نیست کی برمیگرده ...

خبری از خاکستر ندارم ، خداحافظی کرد و فیل / تر شد و دیگه وبلاگ جدید نزد ...

آریاناز هم همینطور ، اون هم دیگه نمینویسه ...

دوست دارم باز برم وبلاگ رها خانوم عرب سرخی و به وضع موجود غر بزنم !

از عاطفه سادات و آتوسا بی خبرم ، دلم برای سعید و مجید تنگ شده و یاد

شبهایی افتادم که میرفتیم وبلاگ حاج رضا و به قول بچه ها اونجارو میترکوندیم ...

دلم برای تک تک این بچه ها تنگ شده ، بچه هایی که با هم خندیدیم و به مناسبتهای

مختلف با هم گریه کردیم ، کاش میشد باز دور هم جمع شیم ، کاش میشد باز مطلب

بنویسم و وقتی فیلی میشدیم به هم بگیم آدرسو اصلاح کن ...

اما شاید تو این روزا ، تو این ساعتها ، تو این دقیقه ها و تو این ثانیه ها " سکوت "

معنای خیلی قشنگتری داشته باشه ...

بچه ها نمینویسن ، نه برای همیشه ، برای مدتی ، نمیدونم چقد مدت میخواد طول

بکشه اما یچیو خوب میدونم ، اینکه ما باز دور هم جمع میشیم و سکوتو میشکنیم و

مینویسم ... بازم جمع میشیم و میگیم میخندیم ... باز جمع میشیم و مینویسیم ...

جوهر قلم های سبز ما به این زودیها خشک نخواهد شد ...

دوست دام پایان متنم یک بیت شعر بنویسم ... تقدیم به تمام دوستانم در وبلاگ سابق

سنگین نمیشد این همه خواب ستمگران  ... میشد گر ازشکستن دلها صدا بلند

 

/ 29 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ققنوس

روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد کامم از تلخی غم چون زهر گشت بانگ نوش شادخواران یاد باد گر چه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد مبتلا گشتم در این بند و بلا کوشش آن حق گزاران یاد باد گر چه صد رود است در چشمم مدام زنده رود باغ کاران یاد باد راز حافظ بعد از این ناگفته ماند ای دریغا رازداران یاد باد

کیامهر

جوهر قلم سبز ما هيچ وقت خشك نمي شود

وروجک

نیماااااااااااااااااا تو سبزی [سوال]

نیما

من یه زمانی طرفدار موسوی بودم ! اما راستش هیچ وقت تویه تظاهراتی شرکت نکردم ! همیشه دوست داشتم که مموت هیچکاره باشه اما نذاشتن ! وقتی که بچه های هم سن و سالمو میکشتند فکر میکردم سبز تنها راه نجات ماست ! الان ولی فکر میکنم بیشترین چوب و مردم ما از همین تعریف های یکدفعه ای از یه نفر خوردن ! مثلا یه دفعه یه لاستیک به سر میشه خدا و یه وقت یکی که افشاگری میکنه و یه وقت کسی که آهنگ سیاسی میخونه ! کلا ملت اسطوره سازی هستیم ! بعد یه مدت واسمون مهم نیست اون اسطوره چی کار میکنه فقط به خاطر یه سری حرف گذشتش بهش می بالیم !

نیما

الان نظر من در مخورد سبزها اینه که یه تفکر اجتماعیه که برای اینکه ملت احساس کنند همشون باهم همدلند ! من دیگه خسته شدم از این همه تعریف و تحقیر کردن همدیگه ! میدونم مملکتمون خیلی مشکل داره و خیلی ها به درد ما نمیخورند ولی اینکه یه روز باشیم و یه روز حرف نزنیم روش خوبی واسه بهتر شدن وضع مملکتمون نیست !

نیما

به هرحال به نظرم این بیت شعر خیلی درست گفته : فارغ از هر زنده باد و مرده باد سر در ره میهن باید نهاد امیدوارم روزی برسه که واقعا سبزها به یه هدف های بلندتری فکر کنند و نه اینکه فقط فلانی نباشه ! اینجا ریشه ها کرم خوردست مشکل از برگ های زرد نیست ! وقتی که گروهی بطور کامل اهداف بلند مدتشو مشخص نکنه و هرکسی ساز خودشو ساز کنه به نظر من خیلی مشکل خواهد داشت ! اما بازهم به عنوان یکی از تنهاترین تفکرات مونده در راه مقابله با ظلم بهشون امیدوارم ! اما خیلی سوال دارم و هیچ وقت نمیتونم بگم سبز واقعی هستم یا بودم !

عاطفه

سلام و حال شوما چطوره و اینا[لبخند] چقدر تو مهربون و بامعرفتی پسر:)

سپیده

به به خوش بحالتون حداقل پشت تون به این پدر ها و بابا بزرگهای خوب گرمه

واحه

این از اون نوشته های دلنشینت بودها...

رهگذر

سلام. میدونی چرا نتونستی بخونی؟ فهمیدی به منم بگو که چی نوشتم [مغرور] فقط میدونم که به جای "،" همش "ف" گذاشتم [اوه]