نه ، این رسمش نیست ...

فک کن وبلاگی که توش راحت تر از وبلاگ خودتی ، فک کن وبلاگ مورد علاقه ات ،

وبلاگی که تمام درد و دل ها و مشورت هات را میری به مدیر اون وبلاگ میزنی ، حرف

هایی که حتی به نزدیک ترین افراد زندگیت هم اون ها را نمیگی ، وبلاگی که هر روز

که صب از خواب پا میشی ، یک راست میری اونجا و اولین جایی که باز میکنی اونجاس

وبلاگی که هر سلیقه ای داشته باشی بری توش موندگار میشی ...

حالا صب برای سلام و صب بخیری میری تو اون وبلاگ و میبینی که کامنتدونیش

بسته شده ، دیگه نمیتونی حرفهایی که تو دلته را بری بگی ، دیگه نمیتونی بری اونجا

و حرفهای ناگفته ات را بگی ... خیلی سخته ، خیلی ... سخته که آدم حس کنه باید

حرفهاشو بریزه تو خودش و هیچ جا نداشته باشه بگه ، خیلی سخته که آدم تو اوج

ناراحتی که با حرف زدن راحت میشه دیگه نتونه حرف بزنه ... خیلی سخته

تنها امید برای شنیدن و نصیحت کردنهات از بین بره ... آدم چه حسی پیدا میکنه ؟!

نه خانوم معلم ، این رسمش نیست ، شنیدن درد و دل های یک آدم شاید تکراری

باشه اما مطمئن باش ، اون آدمو خیلی سبک میکنه ... بد موقعی این کارو کردی خانوم

معلم ، کاش میذاشتی این روزها بگذره ، این روزها حالم خوب نیست ...

 

/ 28 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نینا

این چه وضعشه؟ چی شده دکتر جون؟ اه محمد نکن

واحه

محمد انقدر اذیتم نکن! تو راه خودت رو برو زندگی خودت رو داشته باش! اگر واقعا می خواهی واسهء دلخوشی من کاری انجام بدهی یه پست تازه بنویس یه پست خوب... بذار منم سرم تو لاک خودم باشه مثل زمستونا که لاکپشتها و حلزونها خواب زمستونی دارند... این زمستونم لابد سر میاد یه روز... من راحت ترم که دیگه تو نت نباشم یا کمتر باشم کامنت هم برای هیچکس نذارم اینطوری راحت ترم تو اینهمه دوست خوب داری اینهمه رفیق... منم که نت رو کلا کنار نذاشتم شاید یه روز دوباره تو وبلاگم نوشتم شاید همین فردا پس فردا شایدم یکی دو ماه دیگه...

نیما

یره گلابی چرا گوشیتو جواب نمیدی ؟؟؟؟ این بود اون همه معرفتت ! دمت گرم ! دیگه به موبایلتم جواب نمیدی ! دستت درست ما غریبه ولی حداقل شاید یه غریبه بخواد از پشت تلفن بهت بگه یره گوسفند آدم شو ! !!!! بی جنبه بازیا چیه ! اصلا میدونی چیه ؟ میخوای بری ! برو داداش ! دم شما رو عشق است که خیلی بامعذفتی !

واحه

دمت گرم نیما یه دو تا بد و بیراه به این پسره بگو انقدر خودش رو لوس نکنه برا ملت...

واحه

می گم نیما حالا شاید دستشویی بوده یه بار دیگه بهش بزنگ!

واحه

ما که رفتیم بخوابیم تو هم خودت رو برای ملت لوس کن هی...

نیما

دادا محض رفاقت بهت یه بار دیگه هم زنگ زدم ! وقتی که اینقدر ارزش ندارم که رد تماس بدی واسه چی خودمو گوه کنم و باز زنگ بزنم ! اگه اینجوری خوشی ، ما هم خوشیم ! میدونی که حس حال این لوس بازیارو ندارم ! بابای یره ! بلاگ خودت و خودت تصمیم بگیر در موردش ! گور بابای من ! اونجای لق اون کسایی که به بلاگشون معتاد میشن ! در ضمن اصلا با فحش هایی که میدم مشکلی ندارم ! بابای !

Hasti

یعنی این نیما و واحه خانم هر چی بهت بگن حقته![نیشخند] که چی مثلا این لوس بازیاا؟؟ میخوای بگی منم بلدم خودمو لوس کنم؟؟ محمد من اعصاب معصاب درست و حسابی ندارماا.. یک دفعه دیدی زدم پک و پوزت رو آوردم پایین! :)) راستی بازی رو انجام دادم!(دو سال گذشت!) :)))

سوسانو (چه اسم ضایعی:دی)

بله ابن رسمش نیست که هر وقت خواستی این همه دوست و رفیق به خاطر یه نفر ول کنی و بری! اگر ایشون نمیخواد گوش بده ما که هستیم! پس دوستی مال کیه ها؟؟؟ مگه ما کامنتدونی نداریم بیای حرفاتو بزنی که پا میشی میری ها؟ حالا تا نیومدم پیدات نکردم به خاطر این حرکت قبیحت نکشتمت خودت با زبون خوش بیا حرفت پس بگیر بشین تو وبلاگت!!!![عصبانی]

واحه

ممنون Hasti جان به نظر من که همش لوس بازیه!