هوا بارانی است و فصل پاییز ...

 

 

بازم تموم شدن تابستون ، بازم شرو شدن " پاییز " ، بازم باز شدن مدرسه ها

بازم زود شب شدنها و دلگیری ها ، بازم بارون ، بازم برگهای نارنجی ، بازم یک

فصل دیگه ...

3 ساعت دیگه تابستون تموم میشه و 3 ساعت دیگه پاییز شرو میشه

دوس ندارم به فکر گذشته باشم به خاطر همین از تابستون هیچی نمیگم اما باید

خدا را شکر کنم که فصل بدی را پشت سر نذاشتم ...

همیشه از روز اول مهر نفرت داشتم ، مدرسه ها برام تموم شده اما انگار این نفرت

رو مخم هک شده و انگار فردا واسم یک روز چرت و بی خودیه ...

خدا کنه زودترپاییز بگذره ، زمستونو خیلی بیشتر از پاییز دوس دارم ، پس از همین حالا

لحظه شماری میکنم که زمستون و سرما و سفید شدن شهر بیاد و پاییز بره ...

دلم برا تابستون تنگ میشه ، امیدوارم یبار دیگه بتونم تو این فصل نفس بکشم و

بنویسم ...

بیشتر از این نمیخوام صحبت کنم اما دلم نمیاد شعر هیلا صدیقی را براتون نذارم

توضیحی هم براش نمیدم ، خودتون متوجه میشین : 

 

هوا بارانی است و فصل پاییز/ گلوی آسمان از بغض لبریز

 

به سجده آمده ابری که انگار/ شد ه از داغ تابستانه سر ریز/

هوای مدرسه بوی الفبا/ صدای زنگ اول محکم و تیز

//

جزای خنده های بی مجوز/ و شادیها و تفریحات ناچیز//

برای نوجوانی ها ی ما بود / فرود خشم و تهمت های یک ریز/

رسیده اول مهر و درونم / پر است از لحظه های خاطرانگیز/

کلاس درس خالی مانده از تو / من و گلهای پزمرده سرمیز/

هوا پاییزی و بارانی ام من / درون خشم خود زندانی ام من /

چه فردای خوشی را خواب دیدیم / تمام نقشه ها بر آب دیدیم /

چه دورانی چه رویای عبوری / چه جستن ها به دنبال ظهوری /

من و تو نسل بی پرواز بودیم / اسیر پنجه های باز بودیم /

همان بازی که با تیغ سر انگشت/ به پیش چشمهای من تو را کشت /

تمام آرزو ها را فنا کرد / دو دست دوستیمان را جدا کرد /

تو جام شوکران را سر کشیدی / به ناگه از کنارم پر کشیدی/

به دانه دانه اشک مادرانه / به آن اندیشه های جاودانه /

به قطره قطره خون عشق سوگند / به سوز سینه های مانده در بند

دلم صد پاره شد بر خاک افتاد / به قلبم از غمت صد چاک افتاد

بگو ـ بگو آنچا که رفتی شاد هستی ؟ / در آن سوی حیاط آزاد هستی ؟

هوای نوجوانی خاطرت هست ؟ / هنوزم عشق میهن در سرت هست ؟

بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست ؟/ تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست ؟

کسی دزد شعورت نیست آنجا ؟ / تجاوز به غرورت نیست آنجا ؟

خبر از گورهای بی نشان هست؟ / صدای زجه های مادران هست؟

بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه / بخوان شعر مرا با حسرت و آه /

دوباره اول مهر است و پاییز / گلوی آسمان از بغض لبریز/

من و میزی که خالی مانده از تو / و گلهایی که پژمرده سر میز

    

به امید روزهای خوب

 

پی وعده نوشت : استثنائا این هفته بلاگزیت جمعه راس ساعت ٢٣ میره رو

 

   آنتن

/ 112 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

[گاوچران]

ققنوس

محمد خیلی دلگیر شدم امروز ... اومدی حتما یه سر بزن بهم میفهمی...[ناراحت][ناراحت]

زهرا

رفرش می کنیـــــــــــــــــــــــــــــــــم![وحشتناک]

واحه

سلام خوبی؟! منتظر کامنتهات برای اون پست هستم...

غزل

نیما جان لطف کن فارسی حرف بزن.[عینک] یه دور کامنتتو بخون.[خرخون] ف=فقط کاتو= کلتو تصمیم نهایی: تو حرف نزن..[قهقهه][قهقهه]

سیروس

بچه ها زورای آخر بو بزنید ممد داره میاد[زبان]

غزل

ای بابا.بگید بلاگزیت خودش می ره رو آنتن.1 ماه بمونه اون جا.چرا انقدر زود میاد آخه؟؟؟[عینک]

غزل

110 رند.[گاوچران]

زهرا

در جوا به جواب کامنت پایینی: برو بنم.برو رد کارت.من که همه اش اینجام![ابرو]