صحبتی با خودم !

دنیای مجازی شده بخشی از دنیایی واقعیت ، یک دنیای بزرگ ، دنیایی که داری بیشتر

از دنیای واقعیت بهش بها میدی ...

تمام دوستایی که پیدا کردی ، تمام کسایی که تو این دنیا پیدا کردیو اندازه ی خواهر و

برادرات دوست داری و برای همشون احترام قائلی ، اگر یک روزی یک نفرشون پیداش

نباشه و کلی نگرانش میشی که چه بلایی سرش اومده ...

اما پسر خوب ، اینجا ، با تمام خوبی هایی که داری ، با تمام زیبایی هاش ، برای تو

دنیای واقعیت نمیشه ، یک " دنیای مجازیه " ، دنیایی که نباید به هرکسی توش اعتماد

و اطمینان پیدا کنی ، دنیایی که نباید جای دنیای واقعیتو بگیره ، دنیایی که هرچقد یک

فرد از نظرت تو اون دنیای خوب بیاد هنوز نمیتونی بهش اعتماد کامل کنی چون اون

کیلومترها با تو راه داره و تو کامل نمیشناسیش ، پس نمیتونی نه به حرفهاش ، نه به

کارهایی که میکنه ، نه به هیچ چیز دیگش اعتماد داشته باشی ...

میدونی که ، همه زیر آب همو میزنن ، همه از هم بد میگن ، همه از هم سواستفاده

میکنن اما وقتی به هم میرسن دل و قلوه تحویل هم میدن ، شروع میکنن به خوب گفتن

از هم ، میشینن و از هم تعریف میکنن و گل میگن و گل میشنون ...

فقط آدمهای احمقی مثه تو موندن که صحبتهای همه را باور میکنن ، صحبتهایی که

معلوم نیست از کجا در میاد و به کجا میره ... آدمهایی مثه تو به صحبتهایی نزدیک ترین

افرادشون هم گوش نمیدن اما اگر دوست وبلاگیش بهش بگه این کارو کن انجام میده ...

نه ، این راهش نیست ، اگر میخوای تکرار کنی فاتحت خونده است ...

پس اگر میخوای وبلاگ نویسیو ادامه بدی ، ارتباطتو با دوستایی که پیدا کردی به حداقل

برسون ، بی خیال هر قرار وبلاگی شو ، به فکر خودت باش و نگران کسی دیگه نباش ،

آدم خودخواه و عصبی بشو که هیچکس ازت خوشش نیاد ...

اینجا ، دنیای واقعیت نیست ، باهاش به جایی نمیرسی پس بهش بها نده !

 

/ 26 نظر / 79 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

منم برام اين سوال پيش يماد كه ما چرا وبلاگ ميزنيم؟ بعد تو وبلاگ خود واقعيمونو نشون ميديم.. و خود واقعي و كريستالي ديگران رو ميخونيم.. بعد از روي حس كنجكاوي يا هرچي دوست داريم با طرف دوست بشيم.. و ببينيمش.. به قول تو چه جوري اعتماد ميكنيم؟ شايد اون واقعن يه آدم زيرآب زن باشه كه اگه نزديكش بوديم عمرن باهاش دوست نميشديم! يا نميتونستيم تحملش كنيم..

نینا

خوب دقت کردی من از امریکا کامنت میزارم[چشمک] برای ناراحتیت واقعا ناراحتم نکنه درسا رو هم تلنبار شده[نیشخند] بابات فرکانس ممنون چون ما اصلا ماهواره نداریم یا بهتر بگم تلویزیون نداریم

غزل

عید تو هم مبارک. [پلک]

غزل

واقعآ؟؟؟؟ اخه می دونی من که تو خیابون راه می رم بر نمی گردم پشت سرمو ببنم آمبولانسه چقدر آدم جمع می کنه..[پلک] (اوه اوه. سقف اتاقم ریخت.. [نگران]) [نیشخند]

غزل

باور کردنم داره. دروغ که نگفتی. [دروغگو] [نیشخند]

دخترحوا

حرفات درسته ولی حالا چی شده بعد از این همه مدت یه همجین پستی گذاشتی

Hasti

مشکل منم همینه که زود اعتماد میکنم و حرف ها رو خیلی زود باور میکنم.. اما دلم نمیخواد اینجوری فکر کنم چون اگه بهش فکر کنم همین جوری هم پیش میاد! پس به چیزهای + فکر کردن بهتره...(قانون جذب) خوبی تو محمد جان؟

الهام

با حرفات کاملا موافقم ! نباید خیلی قاطی این دنیای مجازی شیم !‌[نگران]

Hasti

منم خوبم![نیشخند][لبخند]

ملکه نیمه شرقی

خونده بودمش[لبخند] مرسی میدونم همه ی اینا رو ! منم جدی نگرفتم فقط یه حرکت زدم که فکر نکنن دیگرانن ضعیفن و هر کاری دوست داشته باشن میتونن بکنن و ماها سکوت میکنیم