جواهری در قصر

من اول بگم ، این تیتری که گذاشتم هیچ ربطی به یانگوم و کره ای ها و اینها نداره ..

یک تشبیه خیلی ساده اس ، جواهر منم ، قصر هم سالن فرهنگ پارک قیطریه !!

جمعه صبح برای برگزاری جشن زودتر رفتم ، همون موقع ها بود که خاله نازگل و چند

نفر دیگه هم اومدن ... خب من هیچکسو نمیشناختم چون تا حالا ندیده بودم بچه ها را

وقتی معرفی شدن یواش یواش شناختم ، مارکوپولوی دم کشیده ی عزیز ، آقا فرهاد

وبلاگ یک دبیر ، مترومن ، کیارش ، هدا خانوم و ... اینها زودتر از همه آمده بودن ، یواش

یواش بقیه بچه ها هم اومدن ، بانو ملکه ی نیمه شرقی که زوتر اومد ، حوری بانو عیال

مربوطه ،  کوشالشاهی و در آخر هم شهریار بلاگستان کرگدن عزیزم به همراه آقا

محسن گل ... خب راجع به برنامه ی دیروز که تو پست قبل یک سری اشارات داشتم ..

اما خب دیدار با بچه های بلاگستان هم یک صورت دیگه است ( چقد فلسفی گفتم ها )

از اول که رفتیم مشغول کار شدیم ، خاله نازگل که شده بود پیمانکارمون و هی میگفت

چرا کار نمیکنید ؟! ( البته منظورش فقط من بودم ، چون همه کار میکردن ! )

وسایلو جابه جا کردیم ، بادکنک ها را باد کردیم و اون سالنو آماده کردیم برای مراسم ..

حوری بانو که از اول به خاطر چهره ی بد شدن دنبال قهر بود که خدا را شکر با یک حرف

ما به تحقق پیوست و تیریپ قهر تا دقایق پایانی ادامه داشت ... ما هم هرکاری کردیم و

ملکه ی نیمه شرقیو وساطت قرار میدادیم تا آشتی کنه نشد که نشد ، البته چون بلد

نبودن با مترو برن خونه مجبور شدن آشتی کنن تا آدرس بهشون بدم!! ( تلافی اون همه

تیکه که تو مترو به شهر ما انداختین و من از ترسم هیچی نگفتم ! )

مترومن که نگهبان در شده بود و وقتی صدای آهنگو میشنید بی خیال همه چی میشد

و میامد آهنگ گوش میکرد !

مارکوپلو و بقیه بچه ها هم تو سالن به بچه ها میرسیدن و با اونها بودن

منو کوشالشهاهی و آقا فرهاد و یک سری بچه های دیگه هم جلو در بودیم ...

( یک آقای دیگه هم بود که انصافا خیلی کار کردن من اسم وبلاگشونو یادم رفت ... )

آخر مراسم هم که تونستم یک دل سیر کرگدن عزیزو آقا محسن منو خودمو ببینم ...

( جای بابا بزرگ کیامهر و نیما خیلی خالی بود )

خلاصه که من از همین تریبون وبلاگ جهانی به تمام دوستانی که این بنده را با چشه

مسلح و غیر مسلح دیدن تبریک عرض نموده و برایشان توفیقات الهی را خواستارم !

زیارتشان قبول درگاه الهی !

 پس عکس نوشت :

بفرمایید این هم یک عکس ، نشسته از راست به چپ :

آقا محسن گل و گلاب ، جواهری در قصر ! ، شهریار بلاگستان ، کرگدن عزیزم ...

بقیه عکسا وقتی خاله نازگل گذاشت وبلاگش لینک میدم برین ببینین ..

 

/ 40 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ققنوس

سلام محمد جان ... عصر به خير با وفا .

ققنوس

آفرين با غيرت همتون و آفرين به مرامتون. خيلي مخلصيم.

ققنوس

[دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل][دست][گل]

Hasti

سلام جواهری در قصر!![نیشخند] خوبی محمد؟ چه خبر از بابابزرگت؟

Hasti

3، 4 کیلو لاغر کردی اینی؟؟؟[سوال] خجالت بکش![نیشخند] پسر 20 و ساله چاقی؟؟ همین کارها رو میکنی آرزو جواب سلامت رو هم نمیده دیگه!

Hasti

بپا یه وقت تو خیابونی بیابونی جایی ترورت نکنن!![دروغگو] [قهقهه]

کاغذ کاهی(نازگل)

بروکنار نفتی نشی !!!!!!!!! خیلی جو گرفته ات ها !!!! فکر نکن هی خاله خاله کنی حواسم پرت میشه ها !! همش قدم میزدی و کوله پشتی تون که اسناد مهم توش بود رو دوشتون !! خلاصه خسته شدی 2 تا بادکنک بادکردی !!![قهر] ماشالا زودتر از همه هم که ناهار خوردی !!! بنده خدا بزرگترها کار میکردن ...!!!![عینک]

کیامهر

من می دونستم قراره کار بکشین نیومدم دیگه جواهر اینا رو نازگل نبینه فقط [نیشخند]