به تهران می آیی َ م

به جان خودم نمیخواستم بنویسم که دارم میام تهران ، چون نمیخوام به کسی زحمت

بدم بیاد استقبالم ... فقط الان بچه ها زنگ زدن که ورودی شهر تهران جمعیت میلیونی

جمع شده برای استقبالم ، خواستم تاکید خیلی جدی کنم که آقا یا خانوم محترم

نیاید ، اولا راضی به زحمت نیستیم ، دوما کلا تغییر قیافه دادیم مارو نمیشناسین ،

 سوما برادران فک میکنن خبریه و جمع شدین واسه تظاهرات میزنن همتونو منهدم

میکنن ! ... از ما گفتن بود

خلاصه که آقا هرکی خواست مارو ببینه قشنگ بزنگه و فردا نهار دعوت کنه ، ما افتخار

میدهیم و قدوم مبارک خودمون را به اون سالن مربوطه خواهیم گذاشت ...

حالا چرا من امروز انقده خودشیفته شدم خودم هم نمیدونم ...

سفر همایونیمان به سلامت باد ! تا فردا شب خداحافظ ...

 

 

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
واحه

آره بشین تا ناهار بیاد دنبالت...

نینا

خیلی خودتو از مجازی بودن خارج نکن

ملکه نیمه شرقی

من که یه سری از بچه ها رو جمع کردم فردا از تهران میبرمشون بیرون که یه وقت تورو نبینن سکته کنن ابولهول[زبان][نیشخند][چشمک]

ققنوس

سلام محمد جان ... خوبي مومن؟

ققنوس

ايشالا به سلامتي و شادي. خوش بگذره مرد.

الهام

به سلامت بری و برگردی هم ولایتی ! اگه نهار میدن خبر کن ما هم بیایم ! [نیشخند]

وروجک

بیکاری دیگه چی بهت بگم اخه نارسیست شدی رفتی واسه خودت می خواستم بپرسم شما با کمبود بنزین مواجه نیستین یهو یادم افتاد که با خر میرید مسافرت [قهقهه]

رهگذر

سلام برگشتم! دوباره آب و جارو و دوباره مشتاق خوندن و جمله های دلنشینت[نیشخند]

عاطفه

چقدر خودتو تحویل میگیری! [لبخند]