خواب ناز همایونی !

فک کن ساعت 3 نصف شب میخوابی ، 6 با کلی غر و پر بلند میشی و نماز صبحتو

میخونی و 7 میری دانشگاه ، حالا کاری نداریم که تا 1 استاد نگهت میداره و سرتو

میخوره ، ساعت 1:30 میای ، نهارتو میخوری و با کله میری تو رخت خواب ...

بعد از نیم ساعت وول خوردن تازه خوابت میبره که میبینی صدای یک موتور گازی جلو

خونه داره کرت میکنه و طرف 100 بار زنگ میزنه ، میفهمی پستچیه ... با خودت فک

میکنی که راست میگفتن ناراحت نباش یا خودش میاد یا نامه اش ها !! نامه را میگیری

و میبینی از طرف کانون وکلا به وکیلها نامه دادن و مخصوص آقا داداش محترمه ...

میری بازم میخوابی ، بعد از نیم ساعت که خواب میبینی سر سفره ی عقد نشستی

و منتظر بعلهههههه ی عروس خانومی ! یهو تا میاد بعله بگه یکی در میزنه و داد میزنه

" مامور برق " ، میری درو وا میکنی ، نمره ی کنتورو میخونه و میره ... بازهم بعد از نیم

ساعت خواب تلفن کوفتی زنگ میزنه ، میری بر میداری و میبینی یک خانوم متشخصش

پشت تلفنه ، بعد از سلام علیک بهش میگی من که فقط شماره موبایلو دادم ، چطوری

شماره ی خونه را پیدا کردی ناکس ؟!! میبینی طرف سرت داد میزنه دیوانه منم زنعموت

برق از کلت میپره و میگی زنعمو جان شوخی کردم ! تهدیدت میکنه که آبروتو ببره !!

مامانتو کار داره که میگی نیست و رفته مهمونی ... باز میری میخوابی ، که اسمس

میاد ، میپری دکمه ی خوندن مسیجو میزنی وچه انتظار هایی داری که میبینی نوشته :

 " سلام خوبی ؟! تروخدا این 3 ، 4 روز بیرون نریا ، بدجور بکش بکشه ! این اسمسو

واسه گوسفند های دیگه هم بفرست ! " ، تو دلت 4 تا بد و بیراه به نیما میگی به خاطر

این اسمسش  و دیگه هرکاری میکنی خوابت نمیگیره ، فقط آخرش تو دلت میگی که

امروز ( ببخشید بابت این حرف ) ر.ی.د.ه شد به خواب ناز همایونی بعد از ظهریمان !

 

پی تبریک نوشت : عیدتون مبارک ، تو این روزهای عزیز بهترین ها را براتون از درگاه

احدیت میخوام ... و  اونایی که گوسفند میکشین کلشو نگه دارین جمعه

صبح زود بار کنید و ما را دعوت فرمایین بیایم میل بفرماییم ...

 پی شعر نوشت : این شعر از مهندس ققنوسودریابین :

عید بر تو مبارک ای گلم ، محمدم ... نگو چرا ، اما من دگر باره باز آمدم

آمدیم تا بپرسیم ز حال و احوالت  ...  با مسیج و زنگ و صدا بگیریم حالت

خواب همایونی را ریده ایم ، هیهات ... چشم پف کرده ات را دیده ایم ، هیهات

تا تو باشی که گوشی خموش نکنی ... خود را لوس و ما را اسکل نکنی !

 

/ 32 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملکه نیمه شرقی

اکشالی نداره تا این چیزا نباشه که بزرگ نمیشی ننه جون[نیشخند] عید تونم مبارک[لبخند]

مهتاب

خواب ناز همایونی مستدام ! [زبان]

واحه

این متن خیلی عالی بود تا اینکه رسید به مبحث اعصاب خرد کن کله پاچه و قربانی... من که کلا حج هم نخواهم رفت...

ققنوس

سلام محمد جان ... صبح به خير . عيدتون دوباره مبارك.

حوری

عزیزم تو نمی خوای بیای به من عیدی بدی؟[قلب]

حوری

خواب همایونی را ریده ایم ، هیهات !!!!![تعجب] صد بار گفتم موقع تایپ کردن حواستو جمع کن[خنده]

وروجک

سلاملکم منم یه پست چند روز پیش گذاشتم از این بدتر بود زده ثبت شده ولی من که نمی بینمش خیلی روز گندی بود حالا تو این 3 ,4 روز بیرون نرو تا بعد ببینیم چی میشه[نیشخند] یه چیزایی شنیدم اگه راست باشه پوست از کلت می کنم جات خالی هفته ی پیش کله پاچه زدیم تو رگ کلی یادت کردم بهت نگفتم که هوس نکنی ولی الان که اینو خوندم باز یادش افتادم

الهام

تا 7 کلاس داشتم ، بعدشم ترافیک شب عید بود ، 10 رسیدم خونه ! [نگران] نیست بچه خوبیم تا آخر کلاسا رو می مونم !‌[نیشخند]

رها بانو

سلام م.ح.م.د خان ! اولاً که دم اخوی گرامیتون گرم ! چون با هم همکاریم ![مغرور] بعدشم همه ی اینها واسه فردا روزت تجربه میشه ! وقتی میری خونه ی بخت ! دیگه از خواب همایونی هم خبری نیست ! [نیشخند]