همسایه ها ...

 

 

دور هم جمع بودیم ... همین چند وقت پیش ... شبهای خوبی بود ، همه بودن ، همه

برا هم کامنت میذاشتن ، همه دنبال بگو بخند و کل کل کردن بودند اما همه چی عوض

شد ، خیلی سریع ...

 

خانوم معلمپست میذاره ، آپدیت میکنه ، اما دیگه مثه سابق نیست ، اصلا ...

به کامنتها جواب نمیده ، دیگه کامنت نمیذاره ، دیگه دعوا نمیکنه ، دیگه نصیحت نمیکنه

دلم برا خانوم معلم سابق تنگ شده ... خیلی زیاد ، سعی میکنم تا وقتی حالش خوب

نشده سمت وبلاگش نرم ...

 

دیگه نمیتونم با حاج سعید چت کنم ، تا یک هفته ، شایدم بیشتر .. داره میره مسافرت

دلم براش از همین الان تنگ شده ، دلم برا جوابهایی که به کامنتام میداد تنگ شده

از امشب نمیدونم دیگه برم برا کی شعر بذارمو جوابشو بگیرم ، نمیدونم دیگه کی باید

باید مسنجر و با هم بگیم بخندیم ... دیگه کی بیاد و راجع به سیاست بحث کنیم !

نمیدونم ...

 

از سیب کال 2 هفته است بی خبرم ، یهو گذاشت و رفت ... دیگه به رفتنهاش عادت

کردم ... اما دلم براش تنگ شده ، دلم برا پی نوشتهای پستهای جدیدش تنگ شده

اما خبری ازش نیست ، نه کامنت میذاره ، نه کامنت تایید میکنه ، نه پست میذاره ...

 

الین هفته ای یبار میاد سر میزنه و میره ... یک کامنت کوچولو میذاره و میره ، دیگه مثه

قبل به کامنتا جواب نمیده ... دیگه تو وبلاگش عکس نمیذاره ، دیگه عکسو به کسی

تقدیم نمیکنه ... نمیدونم کجاست ، اما دلم براش تنگ شده ...

 

نیما که هم بدتر از من این روزها رفته تو لاک خودش ، کاملا میشه حس کرد نیمای الان

نیمای قبل نیست ... معلومه که مثه من این روزها حالش گرفته است ...معلومه دیگه

تیکه نمیندازه ، معلومه دیگه از آیکون های خندش خبری نیست ...

 

نمیدونم چی شد که یکدفعه اینطوری شد ... پاییز همینطوریش حال آدمو میگیره اما

دوری از کسایی که مثه خواهر و برادرت هستن هم بدجور حال آدمو میگیره ...

منتظرم تا باز دور هم جمع شیم ... منتظرم ...

 

/ 40 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

کل وبلاگستان سوت و کوره !! هییییی[افسوس]

دخترحوا

broth mamad[قهقهه] خوب حتماً کار دارند.خانم معلم مثلاً کلاساش شروع شده.گیر نده

غزل

حالا دیگه کامنتای من بیخوده؟؟؟تلافی مشه هااا.حالا ببین[شیطان]

کرگدن

یعنی امشب بلاگزیت نداریم ؟ بده که ... عادت کرده بودیم ...

بهبود فکرآزاد

باشگاه مجازی پرورش عضلات هیجانی مکانی برای مقابله با: تحجر و جزم اندیشی ،حالات منفی هیجانی،خشونت خانگی،مصرف مواد مخدر و ... بازدید بفرمائید و به دوستانتان معرفی کنید.

سیب کال

دو هفته که چیزی نیست بابا ![نیشخند]

سیب کال

دلم منم برات تنگ شده بود. (الان یعنی به قیافه ام میاد از این حرفا بزنم ؟[نیشخند])

سیب کال

قول میدم دیگه بی خبر نرم ! [لبخند]

آوا

فکر میکردم فقط منم که حس میکنم نیما عوض شده.چه جالب.اینجا هم تو گفتی!