خداحافظی !

به پایان آمد این دفتر ...

حکایت همچنان باقیست

 

دوستتون دارم ، دلم براتون تنگ میشه ، مواظب خودتون باشین

یا علی مدد ، خداحافظ ........

 

پی نوشت : دلیل رفتن ام فقط حال خراب خودم بود ، نه هیچ چیز دیگه ای ...

برمیگردم ، چون همتون بیش از اندازه بهم لطف داشتین ، آدم بعضی موقع ها میمونه

که چی بگه ... روزی که وبلاگ نویسیو شرو کردم هیچ وقت فکر نمیکردم انقد دوستای

خوب و با معرفت پیدا کنم ...

نمیدونم کی پست جدید میذارم ، وقتی خوب شدم ، وقتی حالم رو به راه شد ...

فقط میتونم بگم ، همتونو خیلی دوس دارم ، همین ...

 

/ 56 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حبیب

[گل][گل][گل][گل][گل] دوستت داریم

کیامهر

شنیدی یه روز 7 تا پسر با 7 تا دختر میرن کوه 21 نفری بر می گردن ؟

اردشیر بابکان

درود بر شما دوست عزیز من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره آزادی انتخاب در دین زرتشت نوشتم لطفا" اگر مایل بودید آن مطالب را بخوانید و با دیدگاه خود آن را کامل کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

غزل

بدرود بر شما دوست عزیز. من در وبلاگم به محض دیدن چهرت با اون قیافت شتافتم این جا ببینم خدا شفات داده یا نه.[نیشخند]

غزل

راستی سلام.. من اومدم. خوش آمد یادت نره.[مغرور] خوبم.نمی خواد بپرسی.[خجالت]

نبضگیر

رفتم که رفتم،از من آزرده دل....رفتم که رفتم. کجارفتی جانم؟ هرکی حالش خوب نباشه،میاد مطب من.دوای درت پیش منه.منتظرت هستم.عزیز جانم.[گل][لبخند][گل]

ققنوس

سلام محمد جان .شبت خوش داداشم ... خوبي؟ خوشي ؟ سلامتي؟

زهرا

امیدوارم که زودتر خوب بشی، حالت هم رو به راه بشه [لبخند]

دخترحوا

می گم بهتر نشدی؟ تو که همش نتی[نیشخند]

Hasti

چطوری شلغم سوخته؟[نیشخند]