جهت یاد آوری برای خدا ...

 

١۶ مهرماه ، ساعت 6 غروب ، موقع اذون مغرب ، کنار دریا ، یکی صدات زد

یکی گریه کرد و حرفاشو برات زد ، یکی درد و دل های چند سالشو اومدو گفت ...

داد زد چرا صدامو نمیشنوی ... موج هایی که تا نیم متریش بیشتر نمیامد ، خیس

خیسش کرد ...

خدای خوبم ، وجودتو با تمام وجودم احساس کردم ، صدامو شنیدی ، مطمئنم ...

من رو قولم هستم ، اون قولی را که بهت دادم عملی میکنم اما ... اما کمترین انتظارم

اینه که تو هم رو قولت باشی ...

خدا ، منتظرتم ... انتظار خیلی سخته ، پس زیاد منتظرم نذار ...

 

پی نوشت : سلام ، دلم برا همتون خیلی تنگ شده بود ... اگر امشب بهتون سرنزدم

ببخشیدم ، چون سرماخوردم اساسی ... ایشالله که فردا هم به همتون سر میزنم

هم اینکه یک سفرنامه ی تصویری از این سفر 5 روزه براتون میذارم ...

 

/ 33 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نینا

مصور بودنت منو کشته مگه شیرا هم سرما میخورن؟ شیر بخور و از بیشه بیرون نیا خوب میشی

سیب کال

سلام ایول بابا... بالاخره اون عکس رو عوض کردی. این یکی خیلی بامزه اس. بابا خوش تیپ، بابا با کلاس، بابا ماشین مدل بالا سوار....[نیشخند]

سیب کال

خدا همیشه گوش میکنه. اگه گاهی به چیزائی که میخوایم نمیرسیم، مال اینه که شاید کار رو سپرده دست یه فرشته بازیگوش مثه خودت !!! اونم دیر یا زود چیزی رو که دوست داری بهت میده. فقط یه کم زمان لازمه...شک نکن. [لبخند]

نسکافه

آقا سفر خوش دلمون تنگتون شده بودااااااااااا کلبچی که زدید نوش جون[چشمک]

نیما

مرد حسابی کو پست جدید ؟

ققنوس

محمد شيخنا آمد ... [نیشخند]

غزل

سلام..روزم مبارک[نیشخند]

غزل

منم آخرین باری که رفته بودیم شمال(منظورم کنار دریاست.آخه ما می ریم اما کنار دریا نمی ریم) یه چیز از خدا خواستم که آرزوی 4 سالم بود ولی خدا ندادش بهم. الان فکر می کنم میبینم خوب شد خدا نداد ها.وگرنه الان به جای خنده باید فقط گریه می کردم. امیدوارم هرچی درسته خدا بهت بده تا بعد که داد پشیمون نشی.

Hasti

ایشالله خدا جواب گریه هات رو بده.. تو اگه زیر قولت نزنی مطمئن باش خدا هم عمرا نمیزنه..!